مطالب مش حسن

سیل توفنده

امتیاز کاربران

سیل توفنده

درمجاورت زمینهای کشاورزی شرکت وحدت یک ردیف قنات بود و در آنطرف قنوات جادّه ای، کشاورزان در کنار قناتها به پهنای چندمتری سیل بند زده بودند

 البته هنوز سیل بند اصلی شهر ایجاد نشده بود غاصبی محمودنام همراه زمینهای

 مجاورجادّه ،جادّه را هم به مردم فروخته بود و البته تا شکایت کشاورزان به

نتیجه برسد چند سالی طول می کشید وصد البته حوادث طبیعی دراختیار صاحب

طبیعت هستند همان خدایی که رود نیل راشکافت تا حضرت موسی ع و

یارانش ازآن عبور کردند و فرعونیان را غرق ساخت

بیستم تیرماه بود و به فکر هیچ کس خطور نمی کرد سیل بیاید

امّا سیل توفنده آمد و بعداز عبور از زمینهای کشاورزی بموئیّه وارد سیل بند

 شرکت وحدت شد تمام زمینهایی که صاحبانشان  جادّه را غصب کرده بودند

 زیر گل ولای رفت ومگر آدمی به این آسانی درس عبرت می گیرد

خلاصه بیش از دوسال طول کشید تا غاصبان محکوم شدند و البته ناراحتی های

 فراوانی برای مرحوم پدر ایجاد می کردند و کاش زنده بود واین شور و شعور امروز مردم را می دید خداوند ایشان و دیگر کشاورزانی که

 اسیرخاکند غریق رحمت بی انتهایش بفرماید

صندوق صدقات + پیراهن آبی

امتیاز کاربران

 

 

 

صندوق صدقات

از حرم حضرت معصومه سلام الله علیها بیرون آمدم کتبی را که به دفتر امانات داده بودم تحویل گرفتم و به راه افتادم البته جمعیّت موج می زد وتاکسی گیر نمی آمد مجبور شدم چند میدان دیگر بروم درد کمر امانم را بریده بود ایستادم تا شاید تاکسی بیاید امّا خبری نبود که نبود صندوق صدقات

مرا به خود جلب کرد پنجاه تومان نذرش کردم ناگهان دیدم تاکسی پیدا شد مرا چند میدان برد وپیاده کرد باز هرچه  صبر  کردم تاکسی نیامد دوباره  پنجاه تومان نذرش کردم ناگهان دیدم تاکسی پیدا شد مرا به میدان قائم عج برد این بار حساب کار دستم آمده بود  مسیر خیلی طولانی تر بود، صد تومان نذرش کردم همان لحظه اتوبوس پیدا شد و به اندازه یک نفر جای خالی داشت وقتی یزد پیاده شدم نه پولی داشتم ونه صندوقی دیدم ولی تاکسی پیدا شد  راننده گفت به منزل که رسیدی وجه آن را بپرداز

-----------------
درسنگر نشسته بود که خمپاره ای بسویش می آید و او را زخمی می کند فرمانده به غلامرضا می گوید او را به عقب ببر و ... مادر صدها کیلومتر از او فاصله دارد دامادش را فرامی خواند زن عمو چه شده نمی دانم ولی اتّفاقی افتاده است باید خبری از او بگیری چشم ولی چند روزی طول می کشد خوب است به پسرخاله زنگ بزنیم پیگیر شود هنوز چند روزی از انتقال به بیمارستان پورسینای رشت نگذشته که پرستار صدایش می زند برو گوشی را بردار باتو کار دارد مادر صدایش راکه می شنود کمی آرام می گیرد ده روز می گذرد و او مرخّص می شود از راه که می رسد برایش گوسفندی قربانی می کنند و مادر خوابش را تعریف می کند پیراهن آبی به تن کرده بودی و ... فهمیدم زخمی شده ای خدا را شکر که زنده ای او می گوید اگر غلامرضا مرا به عقب نبرده بود معلوم نبود که زنده بمانم خدایا هرکجاهست در پناه خودت محافظت بفرما

 

 

 

شهید یوسفی+ شهید محسن

امتیاز کاربران

شهید یوسفی

یک روز برای آبتنی به حوض شرکت رجایی رفته بودیم که ناگهان عباسعلی دست روی سرم گذاشت و تا نفس های آخر رهایم نکرد به همین خاطر با او قهر کرده بودم کتاب حرفه و فن تمام شده بود و بچّه ها شیرینی خریده بودند سید محمود ماجرای قهر من و عباسعلی را به دبیر حرفه و فن گفت و ایشان ما را آشتی دادند

دوست خوبی بود در تیراندازی مهارت عجیبی داشت البته دوچرخه سواری را هم به من آموخت خدا می داند چقدر حسرت آن روزها را می خورم

خداوند او را با شهدای کربلا محشور کناد

-----------------

در سنگر نگهبانی نشسته بودیم علی اصغر رو به دشمن بر سطح آب خیره شده بود و من رو به بدنه ی خاکریز کار آسانی داشتم ایست اسم شب ولی در دل شب همه خودی نیستند و من هم تجربه کافی ندارم از دور فردی نمایان شد قیافه چهارشانه خدای من این مرد با عراقی ها مونمی زند ایست توجّه نکرد دوباره ایست توجّه نکرد دستم روی ماشه بود اسم شب جواب نداد شلیک کردم تیری نزد خدایا این اسلحه که سالم است چرا شلیک نمی کند دیگر دیرشده بود نارنجکی بسویم پرتاب کرد خود را بر روی زمین انداختم هرچه صبر کردم منفجر نشد ناگهان دیدم محسن می گوید برخیز کلوخ که منفجر نمی شود از خوشحالی که او را نکشته بودم بغل کرده به تمام سر و صورتش بوسه زدم گفتم چرا اسلحه شلیک نکرد گفت برای اینکه درحالت ضامن است چند روزی بود که قرآن یادش می دادم یک روز عراقی ها هرچه داشتند بر روی خاکریز خالی کردند آرام که شد شنیدم محسن شهید شده است خداوند او وتمام شهدا را با شهدای کربلا محشورکناد

مش حسن و تكرار غفلت

امتیاز کاربران

مش حسن وتكرار غفلت

 

سالها پیش كه به شهر م. سفركردم وبه خیابان سعدی گذر

 

می خواستم نارفیقی(تلفن همراه) به قیمت چهل هزار تومان

 

خریدنمایم فروشنده نمونه ای بی نظیر با دو برابر قیمت برای

 

خرید معرفی كرد امتحان كردم سالم بود به مسافرخانه آوردم

 

هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود كه شارژ تمام كرد به تعمیرگاهی

 

در آن نزدیكی بردم گفت آی سی آن سوخته برای تعمیر باید

 

به تهران فرستاده شود والبته معلوم شد هیچ حافظه ای را

 

هم نمی پذیرد نامش كاهزار بودسه ساعت كه شارژ می كردی

 

سه دقیقه دوام نمی آورد جون می داد برای سازمان برق

 

**********

تا اینكه در پنجم تیر نود و یك در همان خیابان تیر غفلت به

 

جبین نازنین اصابت نمود وارد بانك نرم افزاری آرمان یا...شدم

 

می خواستم آموزش چند نرم افزار در بسته های مختلف

 

خریدنمایم فروشنده دفترچه دانشمند را جلویم گذاشت

 

آن را ورق زدم نوشته بود نصب نامحدود سپس سریالی و

 

بسته باز شده .... اكنون با

 

بیش از هشتصد كیلومتر فاصله

 

نصب و فعال سازی را آغاز نمودم  جواب آمد

 

فعال سازی بیش از حدّ مجاز است