اشعار

علما شیعه و سرود انتظار

امتیاز کاربران

علما شیعه و سرود انتظار

-------------

http://ketaab.iec-md.org/QAAEM/entezaar_qoqnoos_al-amidi_24.html

---------------

غزلى از فقیه و فیسوف عالیقدر

آیت الله العظمى حاج شیخ محمد حسین اصفهانى (مفتقر)

بر هم زنید یاران این بزم بى صفا را

مجلس صفا ندارد بى‏ یار مجلس آرا

بى‏ شاهدى و شمعى هرگز مباد جمعى

بى‏ لاله شور نَبْوَد مرغان خوشنوا را

بى ‏نغمه ى دف و چنگ مطرب به رقص ناید

وجد سماع باید كز سر برد هوا را

جام مدام گلگون خواهد حریف موزون

بى مِى مَدان تو میمون، جام جهان نما را

بى‏ سرو قدّ دلجوى، هرگز مجو لبِ جوى

بى ‏سبزه ى خَطَش نیست آب روان گوارا

بى‏ چین طُرّه ى یار، تاتار كم زیك تار

بى‏ موى او به موئى هرگز مخر خُتا را

بى‏ جامى و مدامى هرگز نپخته خامى

تا كى به تلخكامى سر مى‏ برى نگارا

از دولت سكندر بگذر، برو طلب كن

با پاى همت خضر، سرچشمه ى بقا را

بر دوست تكیه باید، بر خویشتن نشاید

موسى صفت بیفكن از دست خود عصا را

بیگانه باش از خویش وز خویشتن میندیش

جز آشنا نبیند دیدار آشنا را

پروانه وش ز آتش هرگز مشو مُشوّش

دانند اهل دانش عین بقا، فنا را

داروى جهل خواهى بِطَلَب زپادشاهى

كاقلیم معرفت را امروز اوست دارا

عنوان نسخه ى غیب، سرّ كتاب لا ریب

عكس مقدّس از عیب، محبوب دلربا را

آیینه ى تجلّى، معشوق عقلِ كلّى

سرمایه ى تسلّى، عشاق بینوا را

اصل اصیل عالم، فرع نبیل خاتم

فیض نخست اقدم،سرّ عیان خدا را

در دست قدرت او، لوح قدر زبونست

با كِلك همت او وَقعى مَده قضا را

اى هدهد صباگوى، طاووس كبریا را

باز آ كه كرده تاریك، زاغ و زغن فضا را

اى مصطفى شمایل، وى مرتضى فضایل

وى أحسن الدلائل، یاسین و طاها را

اى منشى حقایق، وى كاشف دقایق

فرمانده ى خلایق، ربّ العلى عُلى را

اى كعبه ى حقیقت، وى قبله ى طریقت

ركن یمان ایمان، عین الصّفا صفا را

اى رویت آیه ى نور، وى نور وادى طور

سرّ حجاب مستور،از رویت آشكارا

اى معدلت پناهى هنگام دادخواهى

اورنگ پادشاهى، شایان بود شما را

انگشتر سلیمان شایان اَهرمن نیست

كى زیبد اسم اعظم، دیو و دَد و دَغا را

اى هر دل از تو خرم، پشت و پناه عالم

بنگر دچار صد غم، یك مشت بینوا را

اى رحمت الهى دریاب (مفتقر) را  

شاها به یك نگاهى بنواز این گدا را

حسّ غریب+آشفته بازار

امتیاز کاربران

**********

آشفته بازار

وجودم نخ نما گشته به مقراض فراموشی

زبس از یاد بردی تو ، مرا در دام بیهوشی

فلک افسونگری بنمود و مکرو حیله هایی کرد

امان از دست این مردم ، امان از حرف درگوشی

برفتی تو و تنها شد دل زار و نزار من

خیال و فکر من این بود که در وصلم بسی کوشی

چو در انظار این مردم تو با سیلی بنوازی

بسی آب و روان گشته ز چشمانم به مدهوشی

 شفای درد و درمانی ، قرار دل ، تو سامانی

رهاکردی و رفتی تو مرا در خواب خرگوشی

دراین زندان اسکندر ، من وصدها پریشانی

تویی آرامش دلها ، چرا عیبم نمی پوشی

اسیر بو ی موی تو ، دل آشفته بازارم

تویی سرو خرامانم ، چرا ازمن نظر پوشی

غزل گفتی و دُ رّ سفتی دراین هنگام مشتاقی

مدال افتخارمن همین رسم سیه پوشی

نمک پاشان زخمم شد همان چشمان پرشورت

تحمّل کرده ام امّا تو می پاشی و می پوشی

اگر چه شعر من چندان نباشد در خور رویت

ز الطاف خفیّ خود مرا لاجرعه می نوشی

----------------------

حسّ غریبی در دلم چون آتش افشانه شد

بنگر زمین و آسمان بر گرد او پروانه شد

صاحب زمان دلربا ، دل را بَرَ د پیش خدا

شبنم به روی برگ گل شوق دل دیوانه شد

یاد امیرالمؤ منین اندر دلم پروانه شد

حسّ غریب آمد به جوش ، زیباتر از دردانه شد

گر غربت مولا نبود اندر زمان خویشتن

صاحب زمان دلربا ، کی این چنین بیگانه شد

دل را صفا ده ای خدا زین رنگ و بوی پر هوا

لختی نظر کن بر دلم شایدکه دل جانانه شد

صاحب زمان دلربا گردیده معشوقم خدا

صد بلبل زیبا سخن بر شاخسارش لانه شد

شور ونشاط عاشقی صد رحمت آرد بر دلم

صاحب زمان دلربا ، با این دلم همخانه شد

---------------

امید وصال + خسروي دارم

امتیاز کاربران

خسروي دارم كه باشد ماه تابان همه

خسروي دارم كه باشد ددشمنا ن را ملحمه

-----------------------------

خسروي دارم كه باشد صد برابر با جنان

خسروي دارم كه باشد در زمين شاه جهان

-----------------------------

خسروي دارم كه باشد رازدار فاطمه – س -

خسروي دارم كه دارد صد نشان فاطمه– س –

--------------------------------

خسروي دارم نباشد مثل او در هر زمان

خسروي دارم كه پنهان است و ظاهر در جهان

------------------------------

خسروي دارم كه باشد مختفي در قلبمان

خسروي دارم نهان ازآن نشان بي نشان

------------------------------------

خسروي دارم  بيايد تا جهان روشن شود

خسروي دارم كه عشقش مر تورا ايمان شود

----------------------------------

خسروي دارم كه خالش خلوت جان و دل است

خسروي دارم كه پيمان بسته از عهد الست

---------------------------------------

خسروي دارم كه رويش مهرتابان راخجل

خسروي دارم زعدلش ظلم ظالم مضمحل

-------------------------------------

خسروي دارم  بيايد تا دلم روشن كند

خسروي دارم  بيايد تا جهان گلشن كند

-----------------------------------

خسروي دارم  بيانش مثل دريا نيلگون

خسروي دارم  كند ظلم وستم را واژگون

**************

امید وصال

آنگه که چکه می کرد زشیر قلب من عشق

صدای آب می داد نوای دلربایش

به آسمان آبی خیره شدم ندیدم

بجز دو صد نگاهش ، نشسته ام به راهش

نظر به آن جمالش ، به خال بی مثالش

به رفتن پگاهش ، به هیبت جلالش

عجب مدار از من چنین شکسته قلبم

مگربیاید از ره ، ببینم آن جمالش

به رو ء یت هلالش ، زگیسوی سیاهش

بچینم از رخ او ، گلی ازآن وصالش

بریده باد دستم ، بسی قلم شکستم

به لطف دوست بستم ، امید بر وصالش

***********

تحلیل آمار سایت و وبلاگ